لرن و هاردی...............
بازم از دوست های خیلی خوبم تشکر میکنم که با این نظرات قشنگشون من و خیلی خوشحال کردن .............................حالا میخوام از یه جریان خیلی جالب ک سر کلاس افتاد براتون بگم....................
ما یه معلم داریم خیلی ماشاا... چاقه یه معلمم داریم بیچاره انقد لاغر که انگار میخوان جونش رو بگیرن...................ما امروز با خانم ................(چاقه)کلاس داشتیم یکی از بچه ها داشت نقاشی میکشیدوقتی تمام شد داداش به من .منم گرفتم بخونم چی نوشته دیدم عکس خانم ................(چاقه)رو کشیده وکنارش عکس خانم................(لاغره )رو کشیده بعد کنارش نوشته لرن وهاردی.........
من نمیدونستم چطوری خودم رو جمع کنم شما فکر کنید تو موقعیت من قرار بگیریدچیکار میکنید؟جالب اینجاست هر چی بیشتر تلاش میکردم نخندم بیشتر خندم میگرفت........خلاصه این کاغذ دست ب دست رفت بعد کلاس خیلی شلوغ شده بود خیلی بچه میخندین خانم متوجه شد برگشت نگاه کرد دید یه کاغذ دست یکی از بچه ها افتاده...................حالا اون بیچاره روحشم از این موضوع خبر نداشت .میگن دنیا رو اب ببره اینو خواب میبره جریان اون شد اگه ذیوار صداش دربیاد صدا این بدبخت در نمیادخانم کاغذ رو ازش گرفت خدایی یه طور نگاه کرد یه طور فریاد زد ک من جا اون بیچاره زهره ترک شدم دیگه چه رسه به اون................هی میگفت کار کیه انگار زبونش بند امده باشه هیچی نمیگفت فقط نگاه میکرد واشک از چشماش میومد خواست ببرش دفتر من دیدم نامردیه من بلند شدم گفتم کاره منه ........................چند لحظه سکوت بود که نزدیک بود من از ترس بمیرم بچه ها میدنستن کاره من نیست وقتی من رو دیدن که این کار روکردم همه شیر شدن بعد خانم ......................(معاون )امد واز هرکدوم یکی ۵نمره انظباط کم کردولی هنوز از ترس نمیدنم هفته بعد چطور سر کلاسش برم.حالا اسم کلاسمون رو گذاشتند شیر دلان مدرسه.









































سلام................... من ستایشم